واپسین روزهای 12ماهگی وسفر عموحسین به یزد
بازم طبق معمول من و امیرعلی خیلی حوصلمون سر رفته بود و تصمیم بر این شد که بریم شیراز البته محرم هم شروع شده بود و میخواستم که حتما 6 محرم روز علی اصغر شیراز باشم. که اوایل آبان ماه هم بود.حدود 2هفته ای رو اونجابودیم مخصوصا روزهای تاسوعا و عاشورا ،که بابایی گفت انگار قرارعموحسین بیاد یزد.روزی که معلوم شد اوناحتما میان ،من و گل پسر عزیزم هم از شیرازحرکت کردیم به طرف یزد البته این رو هم بگم که چندروز قبل از برگشتمون به یزد...
نویسنده :
مامان زینب
6:40







